تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
250
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
اين مرد و مقصود او چه مىبينيد ؟ » يكى از ايشان گفت : « اى پادشاه ، در زندان تو كسانى هستند كه تو ايشان را در بند كردهاى تا بكشى ؛ نمىخواهى ايشان را با او بفرستى ؟ زيرا اگر كشته شوند همانا ارادهء تو همين بوده است و اگر غالب شوند ملكى بر مملكت خود افزودهاى . » پادشاه گفت : « اين رأى درست است ، زندانيان ما را بشماريد . » چون زندانيان را شمردند همگى هشتصد مرد بودند . خسرو گفت : « مردى از ايشان را كه در حسب و خاندان از همهء ايشان برتر باشد برگزينيد و بر ايشان پيشوا سازيد . » اين صفت را در وهرز « 1 » يافتند كه مردى سالخورده بود .
--> ( 1 ) - وهرز در ارمنى وهرج است ( رجوع شود به موسىخورن 53 / 3 و ديگران ) . شايد بهريز نام پدر حبيب بن بهريز مطران موصل مذكور در حمزه ( ص 81 س 1 ) نيز با كلمهء وهرز يكى باشد . ولى اين كلمه غير از وراز و براز اوئارازس ( رجوع شود به مطالب آينده ) است و نيز غير از كلمهء و خرج ارمنى ( تاريخ بروسه ج 1 ص 70 ) - اوئافريزس ( آگاثياس 3 در آخر ) - گفريز Gofriz ( كتاب شهدا ج 1 ص 68 به بعد ) است ( و نيز فبريزوس مذكور در پركپ ، گثها 10 / 4 ) . دينورى قهرمان ما را وهرز پسر كامگار مىداند كه به علّت راهزنى به حبس افتاده بوده است . حمزه ( ص 138 بالا ) مىگويد نام او خرزاذ پسر نرسى است و عنوانش وهرز است ( يعنى نام موروثى اشرافى او ) . پركپ ( جنگ ايران 12 / 1 ) گفتهء او را تأييد مىكند زيرا مىگويد مردى به نام بوئس ( بويه - در سريانى « باوى » ، يوشع ستوننشين بند 60 ) و باارزش و مقام - وهرز . حمزه ( ص 59 ) مىگويد كه او از اولاد ساسان جدّ اردشير بوده است و همراهان او نيز همه از اولاد ساسان و يا پدر او بهمن بودهاند ( مقايسه شود با شعر نسبتا قديمى كه مسعودى ، ج 3 ص 164 ذكر كرده است و در آن ايرانيانى را كه در يمن پياده شدهاند از آل ساسان و مهرسن مىداند ) . ولى اين شهادتنامهء اشرافى است كه خودشان به خودشان دادهاند و اين وقتى بوده است كه اين اشخاص در يمن به حرمت و عزّت زيادى نايل شدهاند . امّا بودن پيشواى ايشان از يك خانوادهء اشرافى مسلّم است . بعضى از روايات او را ديلمى گفتهاند . امّا مهران ( ميرانس ) بودن او كه ثئوفانس بيزانسى گفته است مسلّما نادرست است ، زيرا مبنى بر اشتباهى است از فوثيوس كه در همان قطعه نام ميرانس را ديده بوده است . اگر به گفتهء متن كه ايشان را از زندانيان مىداند باور نكنيم لا اقل اين معنى محتمل است كه در چنين اقدامات مشكوكى كسانى را به خطر مىانداختهاند كه از دست رفتنشان چندان مهمّ نباشد . انوشروان چندان دوستدار اقدامات تهوّرآميز نبوده است و علّت اين لشكركشى بجز طمع او در ثروت واقعى و موهومى يمن اساسا اين بوده است كه قدرت روميان را كه در آن سرزمين كمى نفوذ داشتهاند محدودتر سازد و تجارت ايشان را به هم بزند . اختلاف